الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

25

الغدير ( فارسى )

- اختران شب پيرىام در ميان سياهى زلف طلوع كرده است . - و اين براى عذر كافى است ، چه اجمال سخن از تفصيل خبر مىدهد . - جوانى از من رخ نهان كرد ، همان جوانىاى كه در خدمت همگان شفيع و واسطه بود ؛ سيراب باد تربت آن جوانى ، سيراب باد . - در آن هنگام ، خانهء من بوستانى بود كه جمعى در پى جمعى به گشت و گذار مىآمدند . - من كوه آرزو بودم كه در دامنم آشيان داشتند ، درست همچون بوستانى كه بر سر آن ابر سايه‌گستر باشد . - پيرى ، توانم را تحليل برد و من پيوسته رو به نقصانم ، هرچند به طرف بالا و پست پويم . - همانا زمينگير شده‌ام ؛ ديروز شغل و كاردانىام گواه فضل و دانش بود ، امّا اينك بيكارى پرده‌اى بر روى فضايل من كشيده است . - شمشير تا در نيام باشد ، جوهر آن مجهول است ؛ موقعى مورد بهره قرار گيرد كه از نيام برآيد . اين قصيده را شاعر ما ، كشاجم در بغداد گفته و ابو على ابن مقلهء وزير را بدان ستوده است ، پيش از آنكه از وزارت بر كنار و به زندان گرفتار گردد . ابن مقله در سال 324 توقيف و به سال 328 درگذشت . و اما وفات شاعر : در شذرات الذهب وفات او به سال 360 آمده و تاريخ آداب اللغة العربية نيز آن را برگزيده است ، ولى كشف الظنون و كتاب الشيعة و فنون الاسلام و الاعلام زركلى وفات او را به سال 350 نوشته‌اند ؛ جمعى هم سال وفاتش را بين اين دو تاريخ آورده‌اند . گواه قطعى در دست نيست كه كداميك واقعيت دارد ، از جمله در مقدمهء ديوان شعر كشاجم آمده كه سال وفات او 330 هجرى است . اين نيز ممكن است ، زيرا شاعر ما چنان كه در مديحهء ابن مقله ياد كرده ، پيش از سال 324 از پيرى خود مىنالد . نكتهء درخور توجه مسعودى در مروج الذهب : 1 / 523 چند شعر از كشاجم ياد مىكند كه در نكوهش نرد